.وعَنْ أبی عبد الرحمن عبد اللَّه بن عمر بن الخطاب رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النبی صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم قال:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقبَلُ تَوبَةَ الْعَبدِ مَا لَم یُغَرغِر».(رَوَاهُ الْتِّرْمِذِیُّ و قال حدیث حسن)

18.از ابو عبدالرحمن عبدالله بن عمر(رض) روایت است که: پیامبر(ص) فرمود: «خداوند متعال توبه بنده را می پذیرد تا لحظه ای که روح به حلقومش نرسد».

19.وعَنْ زر بن حبیش قال:أتیت صفوان بن عسال رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أسأله عَنْ المسح عَلَى الخفین فقال:ما جاء بك یا زرُّ؟ فقلت: اِبتِغَاءَ الْعِلمِ. فقال:إِنَّ الملائكةَ تضعُ أَجنِحَتَهَا لِطالبِ العلمِ رِضیً بِمَا یَطلُبُ. فقُلتُ:إِنَّهُ قَد حَكَّ فِی صَدری الْمَسحَ عَلَى الْخُفَّینِ بَعد الْغَائِطِ وَ الْبَولِ، وَ كنتَ امْرَأً مِنْ أَصحَابِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم فجئتُ أسألُكَ هل سمعتَهُ یَذكُرُ فِی ذلك شَیئاً؟ قَالَ:نَعم كان یَأمُرنَا إذا كُنَّا سَفراً أو مُسافِرینَ، أَن لا نَنزِعَ خِفافَنا ثَلاثةَ أَیَّامٍ وَ لَیَالِیهنَّ إِلا مِنْ جَنابَةٍ، لَكن مِنْ غَائِطٍ وَ بَولٍ و نَومٍ.فقُلتُ:هل سمعتَه یذكُرُ فی الهَوى شَیئاً؟ قَال:نَعم كُنَّا مع رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم فی سفرٍ فَبَینَا نَحنُ عِندَهُ إِذ نَادَاهُ أَعرَابِیٌّ بِصَوتٍ لَهُ جَهوَرِیٍّ:یا محمدُ.فَأجابه رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم نَحواً مِنْ صوتِه هَاؤُمُ. فقلتُ لَه: ویحك! أغضُض مِنْ صوتك فإنك عند النبی صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم و قد نُهیتَ عَنْ هذا.فقال: واللَّه لا أغضُض. قال الأعرابی:المرءُ یُحِبُّ القومَ و لَمَّا یَلحَق بِهم؟ قال النبی صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم:المَرءُ مع مَن أَحَبَّ یَومَ القِیَامَةِ فَما زال یُحَدِّثُنَا حَتَّى ذَكَرَ بَاباً مِنْ الْمَغرِبِ مَسیرَةُ عَرضِهِ أَو یَسِیرُ الرَّاكِبُ فی عَرضِهِ أَربَعینَ أَو سَبعِینَ عَاماً. قال سفیان أحد الرواة: قِبَلَ الشَّامِ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعالَى یَومَ خَلقِ السَّمَاوَاتِ و الأَرضَ مَفتُوحاً لِلتَّوبَةِ لایُغلَقُ حَتَّى تَطلُعَ الشَّمسُ مِنْه».(رَوَاهُ الْتِّرْمِذِیُّ وغیره وَ قَالَ حَدِیثٌ حَسَنٌ صحیح)

19.از زر بن حبش روایت است که گفت: نزد صفوان ابن عسال(رض) آمدم تا از وی در مورد مسح بر روی کفش بپرسم. وی گفت: ای زرّ چه چیزی تو را آورد؟ گفتم: به طلب علم آمدم.گفت: فرشتگان بالهای خود را برای طالب علم می گسترانند، از بس که از درخواست و طلب وی راضی می باشند. گفتم: مسئله مسح بر کفش بعد از رفع ضرورت(بول و غائط) بر دلم گذشت، در حالیکه یکی از اصحاب پیامبر (ص) بودم و آمدم بپرسم آیا در این مورد از آن حضرت (ص) چیزی شنیده ای؟ گفت: بلی، آن حضرت (ص) امر می نمودند که هرگاه در سفر باشیم برای سه شبانه روزکفشهایمان را بیرون نیاوریم مگر اینکه جنب شویم لیکن غائط و بول و خواب ، و روی آنها را مسح می کنیم. گفتیم: آیا در مورد دوستی چیزی شنیده ای؟ گفت: بلی، ما با پیامبر(ص) در سفر بودیم که ناگهان اعرابی با صدای بسیار بلند صدا زد: ای محمد! پیامبر (ص) هم با صدای بلند مثل او گفتند:بلی، گفتم: وای بر تو! آهسته صدا زن، آیا نمی دانی که تو در کنار پیامبر (ص) قرار داری و از صدای بلند کردن هم منع شده ای. گفت: آهسته صدا نمی زنم. اعرابی گفت: کسی قومی را دوست می دارد در حالیکه هنوز به آنها نپیوسته است؟ آن حضرت(ص) فرمود: هر شخص در روز قیامت با کسی محشور می شود که او را دوست می دارد. همین گونه صحبت نمود،تا از دروازه ای صحبت کرد که به سمت مغرب وجود دارد و گذشتن از پهنای آن و در روایتی سوتره پهنای آن را در چهل یا هفتاد سال طی می کند. سفیان یکی از روایت کنندگان حدیث می گوید: این دروازه به طرف شام قرار دارد، در روز آفرینش آسمان و زمین آن را نیز آفریده است تا لحظه ای که آفتاب از آن طلوع می نماید».