ولادت رسول خدا(ص)و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خدیجه

قبل از آنكه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خدا(ص)بنماییم،مناسب است به پاره‏اى از بشارتهاى انبیا و پیشگوییهاى منجمان و كاهنان و غیر ایشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زیرا در فصلهاى آینده مورد نیاز واقع خواهد شد.

و ما وقتى روى دلیلهاى عقلى و نقلى دانستیم كه پیغمبر اسلام خاتم پیغمبران و دین اسلام كاملترین ادیان الهى استـچنانكه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقدیمـمى‏دانیم كه به طور قطع در ضمن تعلیمات پیغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرین پیامبر بوده است و نوید و بشارتهایى از آنها درباره ظهور رسول خدا(ص)رسیده است اگر چه شاید بسیارى از آنها به دست مغرضان و تحریف كنندگان تعلیمات انبیا و كتابهاى آسمانى از بین رفته و یا تحریف شده باشد.

اما از آنجا كه بشارت و نوید معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مى‏شود،باز هم سخنان زیادى از پیمبران گذشته در این باره به ما رسیده و از نابودى و تحریف مغرضین جان سالم به در برده است.

و به گفته یكى از دانشمندان:

«مصلحت خداوندى ایجاب مى‏كرد كه این بشارات مانند زیبایى‏هاى طبیعت كه محفوظ مى‏ماند یا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بیشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گیرد» (1) .

بشارتهاى انبیاى الهى درباره آمدن رسول خدا

از جمله این بشارتها آیه 14 و 15 از كتاب یهودا است كه مى‏گوید:

«لكن خنوخ«ادریس»كه هفتم از آدم بود درباره همین اشخاص خبر داده گفت اینك خداوند با ده هزار از مقدسین خود آمد تا بر همه داورى نماید و جمیع بى دینان را ملزم سازد و بر همه كارهاى بى دینى كه ایشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دین به خلاف او گفتند...»

كه ده هزار مقدس فقط با رسول خدا(ص)تطبیق مى‏كند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به این مطلب كه این آیه از كتاب یهودا مدتها پس از حضرت عیسى(ع)نوشته شده. (2)

و از آن جمله در سفر تثنیه،باب 33،آیه 2 چنین آمده:

«و گفت خدا از كوه سینا آمد و برخاست از سعیر به سوى آنها و درخشید از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با یك قانون آتشین...»

كه طبق تحقیق جغرافى دانان منظور از«پاران»ـیا فارانـمكه است،و ده هزار مقدس نیز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبیق با همراهان و یاران رسول خدا(ص)است.

و در فصل چهاردهم انجیل یوحنا:16،17،25،26 چنین است:

«اگر مرا دوست دارید احكام مرا نگاه دارید،و من از پدر خواهم خواست و او دیگرى را كه فارقلیط است به شما خواهد داد كه همیشه با شما خواهد بود،خلاصه حقیقتى كه جهان آن را نتواند پذیرفت زیرا كه آن را نمى‏بیند و نمى‏شناسد،اما شماآن را مى‏شناسید زیرا كه با شما مى‏ماند و در شما خواهد بودـاینها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقلیط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چیز را به شما تعلیم دهد و هر آنچه گفتم به یاد آورد».

كه بر طبق تحقیق كلمه«فارقلیط»كه ترجمه عربى«پریكلیتوس»است به معناى«احمد»است و مترجمین اناجیل از روى عمد یا اشتباه آن را به«تسلى دهنده»ترجمه كرده‏اند.

و در فصل پانزدهم:26 چنین است:

«لیكن وقتى فارقلیط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح راستى است كه از جانب پدر عمل مى‏كند و نسبت به من گواهى خواهد داد».

و در فصل شانزدهم:7،12،13،14 چنین است:

«و من به شما راست مى‏گویم كه رفتن من براى شما مفید است،زیرا اگر نروم فارقلیط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم اكنون بسى چیزها دارم كه به شما بگویم لیكن طاقت تحمل ندارید،اما چون آن خلاصه حقیقت بیاید او شما را به هر حقیقتى هدایت خواهد كرد،زیرا او از پیش خود تكلم نمى‏كند بلكه آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد...»

و سخنان دیگرى كه از پیغمبران گذشته به ما رسیده و در كتابها ضبط است و چون نقل تمامى آنها از وضع نگارش تاریخ خارج است از این رو تحقیق بیشتر را در این باره به عهده خواننده محترم مى‏گذاریم و به همین مقدار در اینجا اكتفا نموده و قسمتهایى از سخنان دانشمندان و كاهنان و پیشگوییهاى آنان كه قبل از تولد رسول خدا(ص)كرده‏اند نقل كرده به دنبال گفتار قبل خود باز مى‏گردیم.

پیشگویى‏ها و سخنان كاهنان

ابن هشام مورخ مشهور در تاریخ خود مى‏نویسد (3) :ربیعة بن نصر كه یكى ازپادشاهان یمن بود خواب وحشتناكى دید و براى دانستن تعبیر آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار خویش احضار كرد و تعبیر خواب خود را از آنها خواستار شد .

آنها گفتند:خواب خود را بیان كن تا ما تعبیر كنیم؟

ربیعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگویم و شما تعبیر كنید به تعبیر شما اطمینان ندارم ولى اگر یكى از شما تعبیر آن خواب را پیش از نقل آن بگوید تعبیر او صحیح است.

یكى از آنها گفت:چنین شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند یكى سطیح و دیگرى شق كه این دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبیر كنند.

ربیعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطیح قبل از شق به دربار ربیعه آمد و چون پادشاه جریان خواب خود را بدو گفت،سطیح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را دیدى كه از تاریكى بیرون آمد و در سرزمین تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد !

ربیعه گفت:درست است اكنون بگو تعبیر آن چیست؟

سطیح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در این سرزمین زندگى مى‏كند كه مردم حبشه به سرزمین شما فرود آیند و آن را بگیرند.

پادشاه با وحشت پرسید:این داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت یاپس از آن؟

سطیح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود.

ربیعه پرسید:آیا سلطنت آنها دوام خواهد یافت یا منقطع مى‏شود!

گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى‏شود!

پرسید:سلطنت آنها به دست چه كسى از بین مى‏رود؟

گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى یزن كه از مملكت عدن بیرون خواهد آمد.

پرسید:آیا سلطنت ارم بن ذى یزن دوام خواهد یافت؟

گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.

پرسید:به دست چه كسى؟گفت:به دست پیغمبرى پاكیزه كه از جانب خدا بدو وحى مى‏شود.

پرسید:آن پیغمبر از چه قبیله‏اى خواهد بود؟

گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى این سرزمین تا پایان این جهان در میان پیروان او خواهد بود.

ربیعه پرسید:مگر این جهان پایانى دارد؟

گفت:آرى پایان این جهان آن روزى است كه اولین و آخرین در آن روز گرد آیند و نیكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند.

ربیعه گفت:آیا آنچه گفتى خواهد شد؟

سطیح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد.

پس از این سخنان شق نیز به دربار ربیعه آمد و او نیز سخنانى نظیر گفتار«سطیح»گفت و همین جریان موجب شد تا ربیعه در صدد كوچ كردن به سرزمین عراق برآید و به شاپورـپادشاه فارسـنامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در سرزمین عراق سكونت دهد و شاپور نیز سرزمین«حیره»راـكه در نزدیكى كوفه بودهـبراى سكونت آنها در نظر گرفت و ایشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذرـفرمانرواى مشهور حیرهـاز فرزندان ربیعه بن نصر است .

و نیز داستان دیگرى از تبع نقل مى‏كند و خلاصه‏اش این است كه مى‏گوید:تبع پادشاه دیگر یمن به مردم شهر یثرب خشم كرد و در صدد ویرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همین منظور لشكرى گران فراهم كرد و به یثرب آمد.

مردم یثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدینه معروف است،مردم روزها با تبع و لشكریانش جنگ مى‏كردند و چون شب مى‏شد براى تبع و لشكریانش به خاطر اینكه میهمان و وارد بر ایشان بودند خرما و آذوقه مى‏فرستادند و بدین وسیله از آنها پذیرایى مى‏كردند .

مدتى بر این منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان یهود از بنى قریظه به نزد تبع رفته و بدو گفتند:فكر ویرانى این شهر را از سر دور كن و از این تصمیم‏انصراف حاصل نما،و اگر در این كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نیروى غیبى جلوى این كار تو را خواهد گرفت و ما ترس آن را داریم كه به عقوبت این عمل گرفتار شوى.

تبع پرسید:چرا؟

گفتند:براى آنكه این شهر هجرتگاه پیغمبرى است كه از حرم قریش(یعنى مكه معظمه)بیرون آید،و این شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود.

تبع كه این سخن را شنید دانست كه آن دو بیهوده نمى‏گویند و از روى علم و اطلاع و خبرهایى كه از كتابها دارند این سخن را مى‏گویند و به همین سبب از ویرانى شهر یثرب منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثیر كرد.و در كتاب اكمال صدوق(ره)است كه تبع در این باره اشعارى نیز سرود كه از آن جمله است:

حتى أتانى من قریظة عالم‏ 
حبر لعمرك فى الیهود مسدد 
قال ازدجر عن قریة محجوبة 
لنبى مكة من قریش مهتد 
فعفوت عنهم عفو غیر مثرب‏ 
و تركتهم لعقاب یوم سرمد 
و تركتها لله أرجو عفوه‏ 
یوم الحساب من الحمیم الموقد

و در پاره‏اى از روایات نیز آمده است كه رسول خدا(ص)فرمود:تبع را دشنام نگویید زیرا او مسلمان شد و ایمان آورد.

و در روایتى كه صدوق(ره)از امام صادق(ع)روایت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و خزرج (ساكنان شهر مدینه)گفت:در این شهر بمانید تا این پیغمبر بیرون آید،و من نیز اگر زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به یارى او خواهم شتافت.

و از آن جمله زید بن عمرو بن نفیل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خدا(ص)در سرزمین حجاز مى‏زیست و به جستجوى دین حنیف ابراهیم بود،و از آیین یهود و دیگر آیینهاى آن زمان پیروى نمى‏كرد و با بت پرستان مبارزه مى‏نمود،و از ذبیحه آنان نمى‏خورد.

و از اشعار اوست كه مى‏گوید:أربا واحدا ام ألف رب‏ 
ادین اذا تقسمت الامور 
عزلت اللات و العزى جمیعا 
كذلك یفعل الجلد الصبور

عامر بن ربیعه گوید:وقتى مرا دید به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بیزارم و پیرو دین ابراهیم و معبود او و اسماعیل هستم و آنها رو به این خانه نماز مى‏گزاردند،و من چشم به راه ظهور پیغمبرى هستم از فرزندان اسماعیل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون من بدو ایمان دارم و او را تصدیق كرده و گواهى مى‏دهم كه او پیغمبر است،و اگر عمر تو طولانى شد و او را دیدار كردى سلام مرا بدو برسان.

عامر گفت:چون رسول خدا(ص)به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و سخن زید را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت دیدم كه پیروزمندانه گام بر مى‏داشت.

و دیگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خدا(ص)از آمدن آن حضرت خبر مى‏داد و انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسیحیت و از بلغاء عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى‏زنند،و بیشتر عمر خود را به صورت رهبانیت دور از مردم و در بیابانها به سر مى‏برد.

وى از حكماى عرب و از معمرین آنهاست كه چنانكه در برخى از تواریخ ذكر شده ششصد سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و یوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت آموخت و زمان رسول خدا(ص)را نیز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنیا رفت.و رسول خدا درباره‏اش مى‏فرمود:

«رحم الله قسا یحشر یوم القیامة امة واحدة»

[خدا رحمت كند قس را كه در روز قیامت به صورت یك امت تنها محشور مى‏گردد.]

شیخ مفید(ره)و دیگران روایت كرده‏اند كه وى در«سوق عكاظ»عربها را مخاطب‏قرار داده و بدانها مى‏گفت:

«یقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فیه ما لله على الارض دین أحب الیه من دین قد اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبایعه و ویل لمن أدركه ففارقه».

[قس بن ساعده به خداى یگانه سوگند مى‏خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نیست كه در روى زمین آیینى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آیینى كه زمان ظهورش بر سر شما سایه افكنده(و نزدیك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب آن دین و آیین را درك كند و با او بیعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى كناره گیرد .]

و بارها اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص)از افراد قبیله«ایاد»حالات قس بن ساعده و سخنان حكمت آمیز و اشعار او را جویا مى‏شد،و آنان نیز كم و بیش هر چه دیده و یا شنیده بودند براى آن حضرت نقل مى‏كردند.

و كراجكى در كتاب كنز الفواید از مرد عربى كه براى رسول خدا(ص)روایت كرده نقل مى‏كند كه وى گفت:هنگامى براى پیدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بیابانها گردش مى‏كردم بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در میان دو قبر ایستاده و نماز مى‏خواند،و چون از نمازش فراغت یافت از وى پرسیدم این دو قبر از كیست؟پاسخ داد:

اینها قبر دو تن از برادران من است كه خداى یگانه را با من در اینجا پرستش مى‏كردند و اینك از دنیا رفته‏اند و من بر سر قبر این دو خداى را پرستش مى‏كنم تا وقتى كه بدانها ملحق شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گریان شده اشعارى گفت،و پس از اینكه اشعارش پایان یافت بدو گفتم:

چرا به نزد قوم خود نمى‏روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى‏جویى؟گفت:مادر بر عزایت بگرید ندانسته‏اى كه فرزندان اسماعیل دین پدرشان را واگذارده و از بتان پیروى نموده و آنها را بزرگ دانسته‏اند!

پرسیدم:این نمازى را كه مى‏خوانى چیست؟

پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى‏گزارم.

از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدایى دارد،و بجز لات و عزى خدایى هست؟دیدم حالش دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أیادى از من دور شو كه براستى از براى آسمانها خدایى است كه آن را آفریده و به ستارگان زیور داده و به ماه تابان نورانیش كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را مشمول رحمت عامه‏اش قرار خواهد داد،به وسیله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى‏كند،و من گمان ندارم او را درك كنم،و اگر او را مى‏دیدم دست خویش راـبه عنوان بیعت و تصدیقـدر دستش مى‏نهادم و به هر كجا كه مى‏رفت به همراه او مى‏رفتم...

و در حدیثى كه مفید(ره)از ابن عباس روایت كرده این گونه است كه مرد عرب گفت:یا رسول الله من از قس چیز عجیبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه دیدى؟

عرض كرد:روزى در یكى از كوههاى نزدیك خود كه نامش سمعان بود مى‏رفتم و آن روز بسیار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را دیدم كه در زیر درختى نشسته و پیش رویش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زیادى گرفته‏اند و مى‏خواهند از آن چشمه آب بخورند و مشاهده كردم كه یكى از آن درندگان به سر دیگرى فریاد زد و در این وقت«قس»را دیدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفیقت كه پیش از تو آمده آب بیاشامد آن گاه نوبت توست!

من كه چنان دیدم سخت وحشت كرده و ترسیدم،«قس»متوجه من شده گفت:نترس كه تو را صدمه نخواهند زد،در این وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در میان آنها مكانى براى نماز و عبادت ساخته شده بود.

از او پرسیدم:این دو قبر چیست؟

و همچنان كه در روایت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حدیث...

و بلكه در پاره‏اى از روایات است كه از اوصیاى رسول خدا و امامان بعد از آن حضرت نیز خبر داد و این اشعار از اوست كه مى‏گوید:

اقسم قس قسما لیس به مكتتما 
لو عاش الفى سنة لم یلق منها سأما 
حتى یلاقى احمدا و النقباء الحكما 
هم اوصیاء احمد،أكرم من تحت السما 
یعمى العباد عنهم و هم جلاء للعمى‏ 
لیس بناس ذكرهم حتى أحل الرجما

و نیز از او نقل شده:

تخلف المقدار منهم عصبة 
بصفین و فى یوم الجمل‏ 
و الزم الثار الحسین بعده‏ 
و احتشدوا على ابنه حتى قتل

و این بود قسمتى از بشارتهاى حكما و دانشمندان،كه اگر مى‏خواستیم تمامى آنها را كه در تواریخ و كتابها مضبوط است نقل كنیم از وضع نگارش این كتاب خارج مى‏شدیم،و لذا به همین اندازه اكتفا مى‏شود و البته در ضمن احوالات رسول خدا(ص)نیز مقدارى از این بشارتها كه از احبار و دانشمندان یهود و نصارى نقل شده خواهد آمد،مانند آنچه از بحیراء راهب،و یا سلمان فارسى و دیگران روایت شده كه ان شاء الله در صفحات آینده خواهید خواند.

و در اینجا با چند بیت از قصیده معروف ادیب الممالك فراهانى كه در این باره سروده است این فصل را خاتمه مى‏دهیم.

مطلع قصیده كه در ولادت حضرت رسول(ص)سروده و با فصل گذشته و آینده نیز مناسب مى‏باشد این است كه مى‏گوید:

برخیز شتربانا بربند كجاوه‏ 
كز چرخ همى گشت عیان رایت كاوه‏ 
در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه‏ 
و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه‏ 
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه‏ 
در دیده من بنگر دریاچه ساوه‏ 
و ز سینه‏ام آتشكده فارس نمودار

تا آنكه گوید:

با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید 
كارى كه تو مى‏خواهى از فیل نیاید 
رو تا به سرت طیر ابابیل نیاید 
بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید 
تا دشمن تو محبط جبریل نیاید 
تأكید تو در مورد تضلیل نیاید 
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار 
زنهار بترس از غضب صاحب خانه‏ 
بسپار بزودى شتر سبط كنانه‏ 
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه‏ 
بنویس به نجاشى اوضاع،شبانه‏ 
آگاه كنش از بد اطوار زمانه‏ 
و ز طیر ابابیل یكى بر بنشانه‏ 
كانجا شودش صدق كلام تو پدیدار

تا آنجا كه درباره ولادت آن حضرت گوید:

این است كه ساسان به دساتیر خبر داد 
جاماسب به روز سوم تیر خبر داد 
بر بابك بر نا پدر پیر خبر داد 
بودا به صنم خانه كشمیر خبر داد 
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد 
وان كودك ناشسته لب از شیر خبر داد 
ربیون گفتند و نیوشیدند احبار 
از شق و سطیح این سخنان پرس زمانى‏ 
تا بر تو بیان سازند اسرار نهانى‏ 
گر خواب انوشروان تعبیر ندانى‏ 
از كنگره كاخش تفسیر توانى‏ 
بر عبد مسیح این سخنان گر برسانى‏ 
آرد به مدائن درت از شام نشانى‏ 
بر آیت میلاد نبى سید مختار 
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد 
مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد 
آن سید مسعود و خداوند مؤید 
پیغمبر محمود ابو القاسم احمد 
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد 
این بس كه خدا گوید«ما كان محمد» 
بر منزلت و قدرش یزدان كند اقرار 
اندر كف او باشد از غیب مفاتیح‏ 
و اندر رخ او تابد از نور مصابیح‏ 
خاك كف پایش به فلك دارد ترجیح‏ 
نوش لب لعلش به روان سازد تفریح‏ 
قدرش ملك العرش به ما ساخته تصریح‏ 
وین معجزه‏اش بس كه همى خواند تسبیح‏ 
سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار 
اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را 
وى ساخته شیرین كلمات تو شكر را 
شیروى به امر تو درد ناف پدر را 
انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را 
تقدیر به میدان تو افكنده سپر را 
و آهوى ختن نافه كند خون جگر را 
تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار 
موسى ز ظهور تو خبر داد به یوشع‏ 
ادریس بیان كرده به اخنوخ و همیلع‏ 
شامول به یثرب شده از جانب تبع‏ 
تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع‏ 
اى از رخ دادار بر انداخته برقع‏ 
بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع‏در دست تو بسپرده قضا صارم بتار

پى‏نوشتها:

1.خاتم پیمبران،ص .494

2.براى تحقیق و بحث بیشتر درباره معناى این كلمات و تطبیق آن با رسول خدا(ص)به كتاب اثبات نبوتـیا راه سعادتـتألیف استاد فقید حاج میرزا ابو الحسن شعرانى رحمة الله علیه مراجعه شود.و همچنین در كلمات آینده و تحقیق در معناى فارقلیط و غیره به همان كتاب رجوع شود.

3.آنچه ذیلا از سیره ابن هشام نقل كرده‏ایم تلخیص شده است.