تجوید

تعریف تجوید:
تجوید در لغت به معنى خوب وزیباگردانیدن، دراصطلاح علمى است كه بوسیله آن مخارج، صفات حروف، وقف وصل، شدُومدُ، اظهار، اخفاء، غنه وغیره احكام تجوید شناخه میشود.
موضوع: موضوع آن حروف تهجى است.
غرض: غرض ازعلم تجوید صحیح اداءكردن حروف ودرست خواندن قرآن عظیم الشان میباشد
فائده: فایده علم تجوید حاصل نمودن رضاى خداوندجل جلا له است به صحیح خواندن قرآن مجید.

حروف هجا یا ا لفباى زبا ن عـربی
الفباى زبان عربى داراى ( 28 ) حرف است و اگر حرف ( الف ) را به آن علاوه نمائیم را به آن علاوه نمائیم ( 29 ) حرف مى شود . چون الف مخرج و تكیه گاهى ندارد .از نیرو بعضى از علماء آنرا جزء حروف هجا محسوب نمى كنند و در عوض الف ( فتحه ) را استعمال مى نمایند. اما برخى دیگر از علماء نظر به اینكه الف جزء یكى از حروف سه گانه ء ( مد ) است كه ذاتاً به اندازه ء یك الف یا ( دو ) حركت كشش میشود و فتحه این امتیاز را ندارد و در همه جا به سرعت اداء میشود . الف را از فتحه جدا دانسته و سامل حروف هجا میدانند . به شمول الف حروف هجا یا الفباى عربى عبارتند از:

الف – همزه ( ء ) ب - ت - ث - ج – ح – خ – د – ذ – ر – ز – س – ش - ص - ض - ط - ظ -ع – غ - ف - ق - ك - ل - م - ن - و- ه - ى .

فرق میان الف و همزه : الف هر گز قبول حركت ننموده همیشه ساكن است و در وسط و یا آخر كلمه واقع میگردد مانند : كتاب ، كما ، قال و غیره . الف جزء حروف مدُه بوده و از هواى دهن خارج میشود . اما همزه قبول حركت نموده گاهى ساكن و گاهى متحرك میباشد و در اول وسط و آخر كلمه واقع میگردد مانند : مأكول – شأم _ بمؤمن – اقرأ و غیره .
و همزه بدو قسم است : همزه ء وصل – همزه قطع .
1 :- همزه ء وصل : عبارت از همزه اى است كه از وسط كلام حذف میگردد مانند : رب العالمین كه در اصل ( رَبٌ العالمین ) بوده است .
2 :- همزه قطع : عبارت از همزه اى است كه هر گاه در وسط كلام واقع شود حذف نمیكردد مانند (( فلا أ قسم )) چون همزه ء (( أقسم )) همزهء قطعى بوده از ینرو حذف نگردیده است .

حركات سكون :

حركات : جمع حركت است و حركت به معنى جنبش مى آید و در اصطلاح تجوید به حركت آوردن حروف هجا ء را گویند .حركاتیكه در حروف هجاء بكار میروند عبارتند از :
( فتحه – كسره و ضمه ) (( -َ -ِ -ُ )) كه بزبان عربى حركات ثلا ثه گویند و به لسان درى (( زیر – زبر - و پیش )) نامیده میشوند . فتح و ضمه در بالا و كسره در زیر ( پائین ) حروف واقع میگردند . زبر را در زبان عربى فتحه یا نصب و حرف زبر دار را مفتوح و یا منصوب میگویند . زیر را كسره یا جر و حرف زیر دار را مكسور و مجرور مى نامند . پیش را ضمه یا رفع و حرف پیش دار را مضموم و یا مرفوع میگویند .

مشدٌد یا تشدید :

وقتى دو حرف هم مثل پـهلوى همدیگر واقع گردند یك حرف مى نویسند و روى آن علامت ( _ٌ ) را قرار داده و آنرا محكم و به سختى اداء میكنند مانند : محمٌد . صٌل و غیره .

تنوین :

دو زبر ، دو زیر ، دو پیش را تنوین نامند . دو زبر و دو پیش در بالا و دو زیر در پائین حروف واقع میشوند مانند : ( - ً -ٍ -ُُُُ ُ ).

دندانها :

چون در مخارج و ترتیب اداء حروف زبان، لبها ، دندانها ،حلق و فكهاى بالا و پائین همه بكار انداخته میشوند مخصوصاً دندانها از ینرو باید پیش از مبحث مخارج حروف دندانها را شناخت.در دوره بعد از بلوغ دندانها بالا و پایان به ( 32) عدد میرسد كه قرار ذیل بنام هاى جداگانه یاد میگردند :
1 :- ثنایاى علیا : دو ندان طرف بالا پیش روى دهن بنام ثنایاى علیا یاد میشوند .
2 :- ثنایاى سفلى : دو دندان طرف پایان پیش روى دهن بنام ثنایاى سفلى یاد میگردد .
3 :- رباعیات یا قواطع : چهار دندان در طرف بالا و پائین متصل ثنایا بنام رباعى یاد میشوند.
4 :- انیاب یا كواسر : چهار دندان بالا و پائین متصل رباعى بنام انیاب یاد میشوند
5 :- ضواحك : چهار ندان متصل انیاب را ضواحك میگویند .
6 :-طواحن :دوازده دندان بعد از ضواحكرابنام طواحن یاد میكنند
7:- نواجذ : چهار دندان آخرى ( الاشه ) بنام نواجذ یاد میشود و مجموع دندانهاى ضواحك، طواحن و نواجذ را بنام اضراس یاد میكنند .

مخارج حروف

الف : طریق شناختن مخارج:
براى اینكه قرآن مجید بطور درست خوانده شود و حروف آن بصورت صحیح اداء گردد باید از همه اولتر مخارج حروف را بشناسیم . البته براى شناختن مخرج یك حرف میتوانیم حرف مورد نظر را سا كن بسازیم (( همزه ء زبر دار را بر آن داخل و به آن تلفظ نماییم مانند : اَق – اَب – اَ ج – اَه – و غیره .
ب: اقسام مخارج :
مخارج جمع مخرج ، محلى را كه حرف به آن تكیه نموده و از دهن خارج میشود ، مخرج مینامند حروف هجا ء داراى پنج محل و ( 17) مخرج اند .

اول:- محل مخارج

1:- حلق: حروفیكه در مخرج حلق اداء میشود ( شش ) است (( همزه – ها – عین – حا – غین – خاء )).
2:- زبان :حروفیكه توسط زبان اداء میگردد ( 18 ) اند : (( ق،ك،ج، ش، ى، ض، ل، ن، و، د، ت، ط، ذ، ظ، ث، ز، س، ص )).
3:- لبها :حروفیكه در لبها اداء میشود چهار است : (( ف ، م ، و ، ب )).
4:- وسط دهن : حروفیكه در و سط دهن اداء میگردد سه است (( واو ، الف ، یا )) .
5:- خیشوم (( آخرینى )) : حروفیكه از خیشوم اداء میشود دو حرف است (( ن ، م )) .

صفات حروف

چون در صحیح ادا كردن حروف قرآنى شناختن صفات حروف رول و اهمیت مهم دارد لذا لازم است كه صفات حروف را بشناسیم . برخى از صفات حروف یكى با دیگر در تقابل و تضاد بوده كه در یك حرف جمع نمیشوند ولى برخى دیگر غیر متضاد بوده در همسوئى هم قرار داشته و با سایر صفات در یك حرف جمع و یكجا میگردد.
از جمله متضاد همس مقابل جهر ، شدت در برابر رخوت ، استعلا ء مقابل استفال ، اطباق مقابل انفتاح و از لاق در برابر اصمات قرار دارند كه هر كدام آن با سایر صفات و حروف مربوط آنها ذیلاً بیان میگردد :
1:- همس : به معناى آهسته و یا به آهستگى با كسى صحبت كردن مى آید ، حروف مهموسه را از ین سبب مهموسه میگویند كه وقتى یكى از آنها در آخر كلمه آید تفس به اداى آن حبس نمى شود بلكه دوام پیدا میكند مانند : تلق، فاصفح ،یلهث، ارجه وغیره . حروف مهموسه ( ده ) است كه در این الفاظ جمع شده اند : (( فحثه ، شخص ، سكت )) .

2:- جهر : مقابل همس بوده و به معناى آشكار ساختن و بلند گردانیدن آواز مى آید و در ختم اداى حروف مجهوره هم نفس بند و آواز بلند میشود مانند : فأ صدع ، لا تحزن ، اهبط )) و غیره . حروف مجهوره ( 19 ) اند كه در این كلمات جمع شده اند (( عظم وزن قارى غضٍ جَدٍ طلبٍ )) .

3:- شدت : به معنى سختى و دشوار مى آید . در حروف شدیدیه جریان آواز بند مى شود خواه نفس حبس شود یا نشود و اداى آن به سختى سورت میگرد مانند :الله اَحَد ، اَسجد ، اخرج ، اهبط ، ركبك و غیره حروف شدیدیه ( 8 ) است كه درین كلمات جمع شده اند : ( اَجِدُ قَط بكت ).

4:- رخوت : رخوت مقابل شدت بوده و به معناى نرمى و سستى مى آید ، چون آواز این حروف بر مخارج اتكاء ندارند و سست اداء مى شوند ،لهذا به ایشان حروف رخویه میگویند مانند :حرف(( س)) در( الناس ) حروف رخویه (16 ) است كه درین عبارات جمع شده اند: (( خذ ، غث ، حظ ،فض ، شوص ، زى ساه )).

5:- توسط : به معناى میانه بودن مى آید ، این صفت هم بین شدت و رخوت است كه حروف موصوف به توسط ، نه به شدت تام اداء میشوند و نه هم به سستى زیاد بلكه در حالت مابین این دو صفت اداء میشود مانند: (( فَلا تَجْعَل، تَمْنُنْ ، یَشْفَعُ ، بِالْقَلَمِ ،مستقر )). حروف توسط(5) است كه در لفظ (( لن عمر )) جمع شده اند كه دراواخر كلمات فوق ذكرگردیده است .

صفات حروف...

6:- استعلا ء: به معنى بالا رفتن بطرف بلندى مى آید در اداى این حروف هم قسمت بالاى زبان به (( فك بالا پیوست باین صفت متصف اند بنام مستتعلیه یاد مى)) شوند. حروف مستعلیه این هفت حروف اند : (( خص ضغظ )) (( قط )) .

7:-استفال : مقابل استعلاء بوده به معناى پایان آمدن مى آید ودر اداى حروف مستقله هم سر زبان از (فك) به میانهء دهن پایان مى آید مانند حرف(ل)در (جل).ازین روبه آنها حروف مستقله میگویند، حروف مستقله (22) بوده كه درین عبارات جمع شده است اند: (( ثبت ،عر من یجود حرفه اذ اسل شكا )) .

8:- اطباق : به معنى موافق ساختن مى آید و در اداى حروف مطبقه هم هر دو طرف زبان به هردو (( فك )) پیوست میشوند و هموار میگردند مانند حرف ( ط ) در ( حطاما ) لهذا حروفیكه داراى صفت اطباق اند بنام مطبقه یاد میشوند . حروف مطبقه ( 4 ) اند : (( ص ، ض ، ط ، ظ )) كه در اواخر این كلمات جمع شده اند : (( یتربص ، واخفض ، تبسط ، اغلظ )).

9:- انفتاح : انفتاح مقابل اطباق بوده و به معناى كشوده شدن مى آید .در اداى حروف منفتحه هم وسط زبان از ( فك ) بالا فاصله میگیرد مانند ( سبیل ) لهذا به آنها حروف منفتحه گفته میشود . حروف منفتحه ( 25 ) حروف است كه درین عبارات جمع شده اند: (( من اخذ و جد سعة فزكا حق له شرب غیث )).

10:- اذلاق : به معناى تیزى مى آید و حروف مذلقه هم از نوك زبان پیوست با به تیزى اداء میشوند و یكى از خواص حروف مذلقه اینست كه به آسانى به آن تلفظ میشود .حروف مذلقه ( 6 ) است كه در عبارت ( فرمن لب ) جمع شده و در آخر این كلمات آمده اند. (( تخوف – و انحر- القلم – اسكن – فتقبل – ولیكتب )).

11 :- اصمات : مقابل و ضد اذ لاق بوده و به معناى توقف و منع مى آید . این حروف مصمته هم به روانى و تیزى اداء نمیشوند بلكه به آهستگى و خاموش اداء میگردند لهذا بنام مصمته یاد میشوند. حروف مصمته ( 23 ) است كه درین عبارات جمع شده اند : جُذ غَش ، سَاحِظٍ ، صد ، ثقةً ، اِذ وعْظَهُ یَظُلكُ )) )) و در آخر این كلمات آمده اند:اَلحَج،اِسْتَفْرِزْ،بَلَغَ،مَعاَیِشَ،بَخس،اِذَا،ماَنَنْسَخْ،تشلطط نقص ، نَعْبُدْ ، یلهث ، اَلْفَلَقْ ، كُورَتْ ، هِیَ، تأخُذْ، یشفع )) و غیره.

12:-قلقله: كه به معنى جنباندن است و حروف آن هم در موقع اداء در مخرج خویش جنبانیده میشوند ، حروف آن هم (5)بوده كه در عبارات(( قُطٌبُ جَدٌٍ )) جمع گردیده اند.

صفات حروف...

13:-صَفیر: به معنى بانگ و آواز مى آید و اداى حروف صفیریه هم سبب آواز زائدى از میان لبهاى میشوند . و حروف آن(3) است :((ص،ز،س)) . كه در آخر این كلمات آمده اند:(( حَصْحَصَ اَغزه ، عسعس )) .

14:-تَفشى: كه به معناى پراگنده ساختن است و در حین اداء حرف شین كه داراى این صفت است هم آواز پراگنده میگردد .

15:- استطاله : به معناى دراز گردانیدن مى آید و در موقع اداء حرف ( ض ) كه داراى این صفت است هم ‌آواز ز مخرج و طرف زبان از نوك تا آخر آن به دندانهاى اضراس امتداد یافته و درازى پیدا میكند مانند : الضالین اعرض و غیره .

16 :- لبن : به معنى نرمى است و حروف آن هم به نرمى اداء مى شود .حروف آن ( 2 ) و عبارت از ( و _ ى ) است به شرطیكه حركت ما قبل شان مخالف جنس شان باشد یعنى واو ساكن و ما قبل آن فتحه و یا كسره باشد و یا ساكن و ما قبل آن فتحه یا ضمه باشد .

17:- انحراف : انحراف به معنى میلان است . حروف منحرفه هم در وقت اداء به كناره ء زبان تمایل میكند حرف ( لام و را ء ) داراى این صفت است كه در آخر این دو كلمه دیده میشوند :(( (( تفبل و فكبر )).

18:- تكریر : به معناى بر گردیدن چندین بار است و در اداى حرف ( را ء ) كه داراى این صفت است هو آواز پراگنده میگردد مانند : مقتدر و مزدجر .

احكام میم ساكن و مشدد

 

میم ساكن سه حكم دارد : ادغام – اظهار – اخفاء .

1:- هر گاه بعد از مین ساكن میم متحرك بیاید ، خواه در یك كلمه باشد و یا در دو كلمه ، میم ساكن در میم متحرك ادغام میشود مانند (( طائركم معكم – كنتم مؤمنین )) علیهم مؤصدة ، انتم مدهنون )) و غیره ز این ادغام را ادغام مئلین نامند .

2:- اگر بعد از میم ساكن غیر از میم و باء هر حرف دیگرى باشد اظهار میگردد مانند : فیكم رسولا ً علیكم شهیداً – لكم دینكم و غیره . این را اظهار شفوى مى نامند .

3:- اگر بعد از میم ساكن حرف باء بیاید اخفاء مع الغنه صورت میگیرد . مانند : فاحكم بینهم – و ماهم سكرى – ترمیهم بحجارة و غیره . و اگر میم مشدد باشد درین و قت غنه صورت میگیرد یعنى آواز از خیشوم كشیده میشود مانند:(( ثُم- عَم – لما )) وغیره

احكام تنوین و نون ساكن

پیش از اینكه احكام تنوین و نون ساكن را بیان كنیم لازم است كه فرق میان تنوین و نون ساكن را واضح سازیم .

میان تنوین و نون ساكن چهار فرق است :

1:- نون ساكن به این شكل نوشته میشود مانند : فَمَن اما نون تنوین نوشته نمیشود بلكه بجاى آن دو زبر ، دو زیر و دو پیش تحریر میگردد مانند : اَبَداً – بئیسٍ – فقیر .

2:- نون ساكن در حالت وقف و وصل خوانده میشود مانند : فیقول ربى اكرَمن – وَ مَن قَالَ سَأنزل اما نون تنوین تنها در حالت وصل خوانده میشود مانند: احد –كل ؤ غیره و در حالت وقف خوانده نمیشود مثلا در مثال فوق احد- كُل و غیره و در حالت وقف خوانده نمیشود مثلاً در مثال فوق اَحدٌ و كُلٌ خوانده میشود.

3:- نون ساكن در اسم ، فعل و حرف هر سه مى آید مانند: انفسهم یُنصَرُونَ- مِن ، مگر نون تنوین صرف در اسم مىآیدمانند: عذاب

4:- نون ساكن همیشه در وسط و آخر كلمه مى آید مانند:یَنظُرُ الیك – نَقُولُ له كُن- اما تنوین صرف در آخر كلمه مى آید .

تنوین و نون ساكن چهار حا لت دارد :

1:- اظهار : اظهار در لغت به معناى آشكارا و ظاهر خواندن و در اصطلاح علم تجوید بیرون ساختن حرف از مخرج آن بدون غنه را گویند. اگر بعد از نون ساكن و تنوین یك حرف از حروف حلق بیاید نون و تنوین اظهار میشود و حروف حلق( 6 ) ا ست كه در این بیت شاعر جمع گردیده ا ست : حرف حلق شش بود اى نور عین همزه ها و حا و خا ء و عین و غین مانند: اِن أنت – جُرُفٍ هَارٍ – نار حاَمِیه – من خَیرٍ – من عینٍ آنیة مِن غیركم .

2:- ادغام : ادغام در لغت به معناى ادخال ا ست و در اصطلاح داخل گردانیدن حرف ساكن اول در حرف دوم بگونه اى كه حرف واحد مشدد خوانده شواد. هر گاه بعد از تنوین با نون ساكن یك حرف از شش حروف ( یرملون ) ( ى – ر – م – ل – و – ن ) بیاید نون ساكن و تنوین در آن ادغام میگردد . اگر ادغام مذكور به حروف ( یمون ) ( ى – م – و – ن ) صورت گیرد ادغام باغنه و اگر به حروف ( لر ) (ل –ر ) صورت گیرد ادغام بى غنه میباشد . مثال هاى ادغام با غنه مانند مَن یشاء – مِن ماء – من ولى – مِن نصیرٍ. و مثال هاى ادغام بى غنه مانند : من لدناَ – مِن ربكُم .

3:- اخفاء : در لغت به معناى پوشیده خواندن و در اصطلاح علم تجوید حالت بین اظهارو ادغام را بگونه ایكه خالى ازتشدید با غنه باشد میگویند اگر بعد از نون ساكن و تنوین یك حرف از پانزده حرف اخفاء بیاید تنوین و نون ساكن در آنها اخفاء میگردد و مراد از اخفاء مخفى و بین بین ادا كردن ا ست . یعنى حد و سط بین اظهار و ادغام و حروف اخفاء عبارتند از: ( ت ، ث ، ج ، د ، ذ ، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ف ، ق ، ك ) .مثال هاى اخفاء : مِن تأویل – مِن قال – مَن ضَل – اَنتم – المنصورون – مَنضود – اَنفُسَهُم –غُلاماً زكیا – لحما ً طریا –ببعضظهیر – كتب قیمه .

4:- اقلاب : در لغت به معناى ابدال و در اصطلاح قلب نمودن نون ساكن و تنوین به میم مع غنه را گویند . اگر بعد از نون ساكن و تنوین حرف باء بیاید نون ساكن به میم تبدیل میشود مانند: من بعد علیم بذات الصدور و غیره . نوت: چهار حالت نون ساكن و تنوین را یكتن از مجودین در شعر ذیل چنین بیان نموده ا ست:

تنوین و نون ساكن حكمش بدان اى هوشیار
كز حكم آن زینت بود اندر كلام كردگار
در یر ملون ادغام كن در حرف حلق اظهار كن
در نزد باء قلب به میم در مابقى اخفاء بیار